محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4358

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از يارانشان به آنها رسيدند كه سوى مسجد رفتند و وارد آنجا شدند و در اطاقك را گرفتند و گفتند : « فرستادگان وليديم . » گويد : خادمى در را بر آنها گشود كه او را گرفتند و وارد شدند و ابو العاج را كه مست بود گرفتند و خزينه داران بيت المال و متصدى بريد را گرفتند . يزيد كس فرستاد و هر كس را بيم خطر از او مىرفت گرفتند . همان شب كس پيش محمد بن - عبيده وابستهء سعيد بن عاص فرستاد كه عامل بعلبك بود و او را گرفت و نيز همان شب كس سوى عبد الملك بن محمد ثقفى فرستاد و او را بگرفت . آنگاه كس سوى گردنه فرستاد به نزد ياران خويش كه سوى وى آيند . به دربانان گفت : « صبحگاهان در را جز به روى كسانى كه شعار ما را بگويند ، باز نكنيد » و دربانان درها را با زنجير واگذاشتند . گويد : در مسجد سلاح بسيار بود كه سليمان بن هشام از جزيره آورده بود و خزينه داران هنوز ضبط نكرده بودند و سلاح بسيار به دست آنها افتاد . صبحگاهان مردم مزه با ابن عصام بيامدند ، هنوز نيمروز نشده بود كه كسان بيعت كردند و يزيد شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « وقتى خواهند آنها را براى نبرد فرو آرند « چونان شتران سركش « سوى مرگ شتابند . » ياران يزيد شگفتى مىكردند و مىگفتند : « اين را ببينيد كه پيش از صبح تسبيح مىگفت و اينك شعر مىخواند . » رزين بن ماجد گويد : صبحگاهان با عبد الرحمان بن مصاد روان شديم نزديك هزار و پانصد كس بوديم . وقتى به در جابيه رسيديم آنجا را بسته يافتيم ، فرستادهء وليد آنجا بود كه گفت : « اين وضع و اين گروه چيست ، به خدا به امير مؤمنان خبر